سلام دوست جونا

خوبین؟؟


جاتون خالی چن وقت پیش نشسته بودم لپ تابم گذاشته بودم رو پام ، داشتم خندون خندون

سی دی رایت میکردم یهو خواهر جیغ زد و فرار رفت که لپ تاب داره آتیش میگیره منم

اون لحظه با خونسردیه تمام اول نگا کردم ببینم کجاش داره آتیش میگیره سریع کابلشو

کشیدم خاموش کردم بعدا فهمیدم همین کابل محترم بود که داشت آتیش میگرفت!!!

البته نجاتش دادما ولی خب بازم کار نمیکرد

نمیدونم چی شده تازگیا همه چی داره تو خونمون میترکه!!!


راسی پنجشنبه(بازم)خندو خندون رفتم یکی از تحیقیقامو تحویل استادم دادم،استادمم

لطف کرد قبول نکرد گفت من سی دی میخوام متن نمیخوام(روز اول فقط گفته بود تحقیق میخواما)

به این فک میکنم حالا خوبه استاد تربیت بدنی بود اگه استاد یه درس تخصصیم بود که 100%

منو میکشت انقد شاکی شد!!!!

یکشنبه میخوام فصل اول پایان نامه مو به استادم نشون بدم دعا کنید این استاد دیگه حالمو نگیره

سلام دوست جونام

خوبین؟؟

خوشین؟؟

چن وقته خیلی سرم شلوغ شده کمتر میام نت این ترم خیلی سخت شده هم پایان نامه

باید بنویسم هم 3-4 تا تحقیق دارم هیچ کارم نکردم،لطفا برام دعا کنید


اینم یه شعر از احمد شاملو

سایه ی ابری شدم بر دشتها دامن کشاندم

خارکن با پشته ی خارش به راه افتاد

عابری خاموش،در راه غبار آلود با خود گفت:

هه!چه خاصیت که آدم سایه ی یک ابر باشد!

کفتر چاهی شدم از برج ویران پر کشیدم

برزگر پیراهنی بر چوب،روی خرمن اش آویخت

دشت بان بیرون کلبه،سایبان چشمهای اش کرد دستش را و با خود گفت:

هه! چه خاصیت که آدم کفتر تنهای برج کهنه یی باشد!

آهوی وحشی شدم از کوه تا صحرا دویدم

کودکان در دشت بانگی شادمان کردند

گاری خردی گذشت،ارابه ران پیر با خود گفت:

هه!چه خاصیت که آدم آهوی بی جفت دشتی دور باشد!

ماهی دریا شدم نی زار غوکان غمین را تا خلیج دور پیمودم

مرغ دریایی غریوی سخت کرد از ساحل متروک

مرد قایق چی کنار قایق اش بر ماسه ی مرطوب با خود گفت:

هه!چه خاصیت که آدم ماهه ولگرد دریایی خموش و سرد باشد!

کفتر چاهی شدم از برج ویزان پر کشیدم

سایه ی ابری شدم بر دشتها دامن کشاندم

آهوی وحشی شدم از کوه تا صحرا دویدم

ماهی دریا شدم بر آبهای تیره راندم

دلق درویشان به دوش افکندم و اوراد خواندم

یار خاموشان شدم بیغوله های راز گشتم

هفت کفش آهنین پوشیدم و تا قاف رفتم

مرغ قاف افسانه بو،افسانه خواندم بازگشتم

خاک هفت اقلیم را افتان و خیزان در نوشتم

خانه ی جادوگران را در زدم،طرفی نبستم

مرغ آبی را به کوه و دشت و صحرا جستم و بیهوده جستم

پس سمندر گشتم و بر آتش مردم نشستم.